آرام گاه
گاهنامه من
ديروز هم پس از كش و قوس هاي بسيار ز خواب بخاستيم و خانه چون ...را به دسته گلي بي بديل مبدل كرديم(كلا كوزت خوبي هستم)....
بنده روز مادر براي مامان يه مانتوي تابستوني از هفت.تير خريدم...خيلي سبك و خوب...وقتي دخترخاله ديد گفت گرون خريدي!!ميرفتي فا.طمي اونجا هم مانتوهاش قشنگتره هم ارزونتره....ما رو ميگيد غصه مند شديم..نه بخاطر ارزانتر بودن بخاطر بهتر بودن....
القصه ديروز قرار سينمايي با همسر داشتيم....ساعت 7 سينما آز.ادي...منم فكركردم يه سر برم فا.طمي بعد برم سينما شايد بتونم يه مانتوي تابستوني خوشيل براي خودم بگيرم....دريغ و درد....خانم ايفتضاح بودند....مدلهاي دوره احمدشاه....به جان خودم...يعني هيچي....نميدونم دخترخاله من اشتباه نكرده!!!خلاصه ميرويم به همان هفت.تير خودمان...حالا كي....نميدونم!
خلاصه 6/20 رسيدم سينما همسر هم امده بود...
برچسبها: سينما, رستوران
ادامه مطلب
ميخام تلاش كنم اين آخرين غرغرم از اين خانواده مد ظله العالي باشه...ميخوام ايگنورشون كنم....يعني ميتونم؟
ادامه مطلب
خدایا هرچی خیره همونو پیش بیار
التماس دعا
فعلا
پ.ن.بنده رفتم شهرك غرب بيمارستان م و اونجا دكتر ق منو ديد....يه چندتا سوال جنگولكي پرسيد....و بعد ازم خوششون اومد و منو پسنديدند.....فقط چون كلينيك بايد با 3 تا پزشك اداره بشه و من اولي هستم بايد تا جمعه صبر كنم تا اون دوتاي ديگه پيدا بشند...تازه شنبه بايد برم كلينيك كه يه جاي ديگه شهره..... بعد ببينم منم اونجا رو ميپسدم...بعدش سر حقوق با صاحب كلينيك كه يه بازاري دندون گرده چونه بزنم....فكر كن....حالا مهم اينه كه من حال پروانه مطب گرفتن ندارم...ولي گفتم دارم ميگيرم....بنظرتون مشكلي پيش مياد؟:(
اگه مشغول به كار بشم يك روز درميون از ساعت 8 تا 6 سركارم ديگه ترافيك و رفت و امد هم بجاي خودش...
دكتر ق هم هي ميگفت بايد با كار اينولو بشيد و در ساعت فراغتتون هم تحقيق كنيد و پمفلت درست كنيد و اينا...ميترسم به بيگاري بيفتم اين چندماه رو
پيوست 2:گفته بودند هفته اخر ارديبهشت نتايج مياد...بنظرتون هنوز هفته اخر ارديبهشت نرسيده؟
خدايا هرچي خيره همون بشه
برچسبها: مصاحبه
انگشت خودم بدتر شده شاید بخاطر اینکه اینمدت خیلی ازش کار کشیدم اما اصلا متوجهش نیستم فقط شب که میخوام بخوابم میفهمم که بیشتر گیر میکنه....اما همه انگشتام فدای مامانم....فقط این مشکل به خیر بگذره...
دیروز همسر ساعت ۵ زنگ زد که خونه ای؟میگم بله(آخه کجا باشم؟)بعد از شدت خستگی این جند روز خوابم برد....ساعت ۷.۵ امد...اصرار میکرد که برم تو هال و چای بخورم...بالاخره راضی شدم...بعد کادوش رو میده یه انگشتر مارک سواچ...خدای من...در این وانفسای بی پولی که از افند تا حالا حقوقو نگرفته و بدهی به مامانم و مامانش داریم رفته یه نیم سکه فروخته و ۷۰هزار تومنش رو داده انگشتر بدلی مارک دار؟این ذهن منطقی من بود که فکر کرد...بعد ذهن احساسیم تشکر کردو دستم کردم...قشنگه...یه کم به انگشتم تنگ بود..میگه عوض نمیکنند...نمیدونم میشه بزرگش کرد؟میگم حالا چرا سواچ...مارکهای دیگه هم هست که ارزونتره...میگه به اصلیت اونا اعتماد ندارم!...نمیدونم چی بگم...
بهش میگم وقتی دل ادم مجروحه دستش پراز انگشتر طلاو برلیانم باشه فایده نداره....میگه خب اره...میگم من نشنیدم بگی ببخشید...میگه حتما باید لفظش رو بگم....میگم آره...و اون عذرخواهی میکنه....برای بار اخر میگم فقط یکبار دیگه سر من داد بکشی خودت میمونی و خودت دیگه تحمل نمیکنم...میگه باشه..قول میدم...
ادامه مطلب
| Design By : Pars Skin |
